السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
271
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
تنهايى در نظر بگيريم ، خبرى از اين مفهوم خاص نيست . همچنين اگر انسان را مثلا با مفهوم سنگ و چوب در نظر بگيريم و يا خنده را با سنگ و چوب ملاحظه كنيم ، آن نسبت و رابطه ميان آنها برقرار نمىباشد . 4 . مفهومى كه رابط ميان موضوع و محمول است ، عين ربط و تعلق به طرفين بوده ، و هيچ نحوه استقلالى از آن دو ندارد ، چراكه در غير اين صورت ، خود ، ذاتا يك مفهوم مستقل و بىارتباط با موضوع و محمول خواهد بود و در نتيجه ، براى برقرار كردن ارتباط ميان اين سه مفهوم نياز به دو رابط ديگر مىباشد و در نتيجه ، تعداد اجزاى قضيه به پنج مىرسد . آن دو رابط نيز ، چون بنابر فرض عين ربط و تعلق نيستند ، ذاتا دو مفهوم مستقل در كنار آن سه مفهوم خواهند بود و براى برقرار ساختن ارتباط ميان آنها به چهار رابط ديگر نياز است و در نتيجه ، شمار اجزاى قضيه به نه مىرسد و اين سلسله ، به همين ترتيب ادامه مىيابد و به تسلسل مىانجامد ، يعنى يك قضيه بايد بىنهايت جزء داشته باشد درحالىكه قضيه امرى محصور و محدود است ، و نمىتواند بىنهايت جزء بالفعل داشته باشد . نتيجهاى كه از اين چهار مقدمه به دست مىآيد آن است كه قضيهء « انسان خندان است » حاكى از تحقق و عينيت سه چيز است : يكى وجود انسان و ديگرى وجود خنده و سومى رابط ميان آن دو . يعنى در خارج ، علاوه بر انسان و خنده ، امرى ديگر نيز وجود دارد كه قائم به آن دو بوده و عين ربط و تعلق به آنها مىباشد ، وجودى كه بيرون از طرفين خود نبوده و هرگز از آنها جدا نمىشود ، اما عين و يا جزء آن دو نيز و يا عين و يا جزء يكى از آن دو نيز نيست ، بلكه وجودش « در طرفين » است و لذا به آن وجود « فى غيره » گفته مىشود . دو نكته 1 . حضرت علامه - ره - در نهاية الحكمة « 1 » همين استدلال را به صورت كاملترى آورده است و آنچه در بالا بيان شد با توجه به مجموع كلمات ايشان است . اساس
--> ( 1 ) . نهاية الحكمة ، ص 28 .